دسته
برندگان دومین رقابت وبلاگ نویسان تبیانی
لينكدوني
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 292814
تعداد نوشته ها : 773
تعداد نظرات : 134
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان
انتخابات نهمین دورsه ریاست جمهوری ایران که در روزهای 27 خرداد و سوم تیرماه 84 برگزار گردید در نوع خود منحصر به فرد بود، از همین رو ضمن آنکه سطح کمی و کیفی آن برای صاحب نظران غیرقابل پیش بینی می نمود، پس از آنکه نتایج مشارکت فعال توده ها اعلام گردید، گمانه زنی های فراوانی را در پیش داشت. تا امروز که این قلم مشغول تحلیل این واقعه است، «محمود احمدی نژاد» در صدر تحلیل ها و گمانه زنی ها پیرامون آینده ایران قرار دارد.
در اینجا ما با گذری بر سابقه ی این نوع انتخاب، تصویری از فضای انتخاب «احمدی نژاد» و چشم انداز دسته بندی سیاسی را ارائه می نمائیم. البته برای تحلیل دقیق تر یک رخداد که نقطه عطف تحولات بعدی است باید چند سال سپری شود و ابعاد مختلف آن از سوی کسانی که نقشی در پیدایی جریان داشته اند، باز شود ولی این همه نفی کننده نیاز فوری مخاطبان به تحلیل های انتخاباتی نیست.

گذری بر سیر انتخابات نهم

انتخابات نهم ریاست جمهوری ایران از لحاظ کمی با مشارکت حدود 30 میلیون نفر از ایرانیان (62 درصد واجدان شرایط رأی) برگزار گردید و دکتر محمود احمدی نژاد شهردار «صاحب نام» تهران در یک رقابت فشرده با حجت الاسلام و المسلمین هاشمی رفسنجانی «نام پرآوازه ایران)، حجت الاسلام مهدی کروبی رئیس مجلسی که وعده داد در صورت پیروزی، ماهانه به هر ایرانی بالای 18 سال 50 هزار تومان می پردازد، دکتر علی لاریجانی (نام دارترین چهره ی رسانه ای ) که درصدد بود هوای تازه و دولتی نو بیاورد، دکتر محمدباقر قالیباف ( مشهورترین رئیس پلیس ایران) که درصدد بود شادابی و نشاط را توسعه دهد، دکتر مصطفی معین ( پرآوازه ترین وزیر آموزش عالی ایران) که درصدد بود جبهه دموکراسی خواهی و حقوق بشر را تقویت نماید و محسن مهرعلیزاده که به نفوذ ورزش در جوانان برای پیروزی در انتخابات تکیه داشت، به پیروزی رسید.
وقتی احمدی نژاد پیروز شد، تعبیرهای زیادی درباره ی او و آراءاش در داخل و خارج کشور مطرح گردید ولی بیشتر تحلیل گران او را کاندیدای فرودستان جامعه و علت پیروزی اش را همداستانی عملی و تبلیغاتی او با توده های مردمی که از فشارهای اقتصادی در رنج می بردند، معرفی کردند.

با برنامه یا بی برنامه؟

در مورد اینکه آنچه در روزهای 27 خرداد و سوم تیرماه 84 از لحاظ کمی (میزان مشارکت واجدین شرایط رأی در انتخابات) وکیفی (رئیس جمهور منتخب) به وجود آمد، محصول برنامه ریزی بود یا نه؛ دو نظر کلی وجود دارد. بر اساس یک نظر، آنچه به وجود آمد کاملا براساس یک برنامه ریزی بود و براساس نظر دیگر، دستاور کمی و کیفی نظام جمهوری اسلامی در این صحنه کاملا تصادفی بود و هیچ برنامه یا برنامه ریزی در آن راه نداشت. واقعیت چیست؟ ما این دو نظریه را مورد کنکاش قرار می دهیم.

نظریه مبتنی بر تصادف

طرفداران این نظریه می گویند انتخابات ایران همواره تحت تأثیر عناصر خودمختار و خودکار است بر همین اساس در طول دوران گذشته هیچ کس به درستی نتوانسته است میزان مشارکت مردم را مشخص کند و نیز در مواقعی که انتخابات رقابتی برگزار شده است هیچکس نتوانسته پیروز میدان را شناسایی کند.
طرفداران این نظریه گویا معتقدند مردم ایران براساس عوامل غیرارادی و محرک های پنهان و هیجانات غیرقابل کنترل و هدایت در مورد شرکت یا عدم شرکت در انتخابات تصمیم می گیرند و در مورد منتخب خود در دقیقه آخر تصمیم می گیرند. این نظریه توده های مردم را در نهایت به رفتار و گزینش غیرعقلانی متهم می کند. بسیاری از روشنفکران چپ و راست که همواره در انتخابات راه جداگانه ای از توده های مردم را بر می گزینند معمولا با این تحلیل سعی می کنند بر ناکارآمدی تحلیل ها و استنتاج های سیاسی - اجتماعی خود سرپوش بگذارند.
برای مثال دکتر حمیدرضا جلایی پور که استاد رشته جامعه شناسی دانشگاه تهران است در اسفند 81 دو روز پیش از برگزاری انتخابات نهم اسفند شوراها با شجاعت تمام پیش بینی کرد گروه همفکر او پیروز حتمی انتخابات جمعه هستند و از این رو انتخابات شوراهای دوم که بدون اعمال حداقلی از نظارت نظام برگزار گردید را به «رفراندوم» تعبیر کرد. رفراندومی که در آن قرار بود، شهروندان با رأی خود اصلاح طلبان را صاحب کرسی شوراهای شهر و روستا کرده و رقبای آنان را از ورود به این نهاد اجتماعی محروم نمایند. وقتی انتخابات در اسفند 81 به گونه ی دیگری رقم خورد، جلایی پور بدون آنکه از پیش بینی خود شرمنده باشد، اعلام کرد مردم ایران غیرقابل پیش بینی اند و بعد چنین وانمود کرد که مردم البته در رفراندوم شرکت نکردند زیرا «بازی نظام» را به رسمیت نشناخته اند!
این جامعه شناس یک بار دیگر در آستانه ی سوم تیرماه 84 با قاطعیت از پیروزی حجت الاسلام و المسلمین هاشمی رفسنجانی که مورد حمایت طیف های مختلف روشنفکری و احزاب سیاسی بود خبر داد و چنین تحلیل کرد که : « قطعا مردم میان آزادی، دمکراسی و رابطه سالم با جهان با اختناق، اقتدارگرایی و ستیز با جهان خارج اولی را انتخاب می کنند». وقتی پیش بینی او و سایر روشنفکران تحقق پیدا نکرد، جلایی پور گفت: «توده های مردم به دلیل دست به گریبان بودن با مشکلات معیشتی قادر نیستند، خیر درازمدت خود را به درستی تشخیص دهند و لذا سود عاجل را به مصلحت آجل ترجیح داده اند»! البته این فقط جلایی پور و همفکران روشنفکرش نیست که نتایج انتخابات را احساسی و غیرقابل قبول ارزیابی می کند، بسیاری از اصولگرایان هم وقتی به رمز انتخابات پرشور و انتخاب معنادار مردم پی نمی برند و با وارونگی تحلیل های خود مواجه می شوند، از غیرقابل پیش بینی بودن مردم ایران سخن به میان می آوردند.

نظریه مبتنی بر برنامه ریزی

براساس این نظریه آنچه در صحنه اتفاق افتاد مبتنی بر برنامه ریزی دقیق بود و میزان مشارکت و نیز نوع مشارکت «نسخه مطابق اصل» بوده است.
طرفداران این نظریه به برنامه ریزی انتخاباتی گروههای مختلف اشاره می کنند و از جمله در مورد اصولگراها معتقدند آنان با سیاست خاصی که برای بسیاری مکشوف نبود برنامه ریزی کردند و در نهایت توانستند هم مشارکت انبوه را رقم بزنند و هم مطلوبترین کاندیدای اصولگرا را با رأی مناسب به کرسی ریاست جمهوری برسانند.
طرفداران این نظریه دو گروهند، گروه اول خود اصولگراها هستند. بعضی از آنان که از قضا به شدت در معرض سئوالند که چرا نتوانستند بین خود وفاق ایجاد کنند و با کاندیدای واحد و مشخص قدم در عرصه ی حساس و سرنوشت ساز انتخابات ریاست جمهوری بگذراند، این روزها چنین وانمود می کنند که همه ی اینها مطابق «نقشه» بوده و ضرورت انتخاباتی اقتضا می کرده که کاندیدای نهایی بصورت چراغ خاموش در میان کاندیداهای ظاهرا قطعی ولی در واقع غیرواقعی وارد میدان شود و بازی را به نفع اصولگراها ببرد. چهره های سرشناس این جناح به حلقه ی تصمیم گیری در این میدان اشاره می کنند که هنوز در مورد اعضای آن و اهداف و روش آنان سخن روشنی به میان نیامده است.
گروه دیگری که بر این نظریه دامن می زنند مخالفان جریان اصولگراها هستند. شاید از این گروه آقای منتظری - که معمولا انعکاس دهنده تحلیل های دیگران است - اولین کسی بود که در یک بیانیه مفصل سیاسی کل ماجرای انتخابات را یک طرح سیاسی از سوی مسئولان ارشد کشور توصیف کرد و از اینکه اصلاح طلبان و حجت الاسلام و المسلمین هاشمی رفسنجانی وارد این میدان شده اند ابراز تأسف کرد!
محسن کدیور هم در یک جمعبندی انتخاباتی پس از پیروزی قاطع محمود احمدی نژاد که او وی را گمنام معرفی می کرد، این انتخابات را محصول تدبیر و برنامه ریزی مخفیانه بزرگان نظام توصیف کرد و گفت : « رهبری با درایت تمام این انتخابات را بصورتی آبرومندانه و کاملا دمکراتیک هدایت کرد و نتیجه ی دلخواه خود را از این انتخابات گرفت»!
از اظهارات حجت الاسلام و المسلمین هاشمی رفسنجانی هم بر می آید که ایشان پیروزی دکتر احمدی نژاد را کاملا «برنامه ریزی شده» و در چارچوب «تدبیر سازمان یافته» می داند و شکست انتخاباتی خود را نه محصول برداشت های طبیعی توده های ایرانی از او و سابقه ی اجرایی اش بلکه محصول فعالیت سازمان یافته تخریبی می داند. اطرافیان حجت الاسلام و المسلمین هاشمی رفسنجانی به انتشار 15 میلیون CD و میلیونها نسخه شب نامه ای اشاره می کنند که گویا گروههای اصولگرا علیه او تولید و توزیع کرده اند! این در حالی است که سقف شایعه سازی علیه دکتر احمدی نژاد که دهها برابر اقدام علیه حجت الاسلام و المسلمین هاشمی بود به یک صدم این ادعا هم نمی رسد.
واقعیت این است که نهادهای سیاسی کشور و نیز گروههای سیاسی ایران هنوز به درجه ای از بلوغ نرسیده اند که بتوانند افکار عمومی شهروندان و روستاوندان کشور را در قبضه ی خود بگیرند و با یک عملیات پنهان و تدارک تخریب علیه رقیب انتخاباتی، کمیت یاکیفیت خاص انتخاباتی راخلق نمایند.

نظریه بینابین

نظریه سوم از دل نقض دو نظریه ی فوق برمی آید. واقعیت این است که انتخاباتی با این کیفیت و کمیت نمی تواند بدون برنامه ریزی و محصول صرف تصادف باشد و نه وضعیت افکار عمومی ایرانیان به گونه ای است که بطور قاطع و جامع بتوان آن را شکل خاصی بخشید و به سمت کاملا معینی هدایت کرد.
آنچه دراین انتخابات پیش آمد البته فارغ از برنامه ریزی و هدایت سیاسی نبود چرا که همه می دانیم رهبر معظم انقلاب اسلامی از ابتدای رهبری خود درصدد بودند جامعه ی نمونه ای بسازند که در آن امورات دینی و دنیوی و اخروی مردم به سامان مناسب خود برسد از همین رو در عرصه ی فعالیت اقتصادی دولت، روی عدالت اجتماعی تأکید داشتند و هیأت دولت را به تعقیب این هدف مهم فراخوانده اند. ایشان در یکی از اظهارات خود فرموده اند: تولید ثروت و توسعه اقتصادی که هدف نهایی نظام سرمایه داری غرب است هدف اصلی و نهایی نظام اسلامی نیست. در نظام دینی اگر چه به تولید ثروت و رشد اقتصادی اهمیت داده می شود ولی هدف نهایی ما عدالت اجتماعی و ریشه کن کردن فقر و تبعیض است. اسلام هرگز قله ثروت را در کنار دره ی فقر تحمل نمی کند».
رهبر معظم انقلاب اسلامی هدف نهایی فعالیت اجتماعی دولت را گسترش دینداری و توسعه معنویت می دانند و از همان ابتدا به دولت توصیه کرده اند که به «نوسازی معنوی » توجه ویژه نشان دهد. در واقع دو خواسته ی مداوم و کلیدی رهبری از دولت ها در طول دوران 16 سال رهبری ایشان نوسازی معنوی و گسترش عدالت اجتماعی بوده است. ما می دانیم که در طول این 16 سال اگر چه رهبری همواره به اهمیت و لزوم این دو مسئله تأکید داشته اند، ولی دولت ها در تأمین آن توفیق کمی داشته اند بر همین اساس در طول 6-5 سال گذشته رهبر معظم انقلاب با جدیت بیشتری این دو مطالبه را دنبال کرده اند با این تفاوت که در این دوره رهبری تلاش کرده اند تا این دو مطالبه را به مدنظر توده های مردم برسانند تا در اولویت گزینش های توده ای قرار بگیرد.
آنچه در این 3-4 سال اخیر در کشور اتفاق افتاد و منشاء تحولاتی در سطح مدیران اجتماعی گردید در واقع نشانه به ثمر نشستن تلاش رهبری در بسترسازی اجتماعی برای تحقق «عدالت اجتماعی» و «نوسازی معنوی» بوده است. شکل گیری شوراهای دوم شهرو روستا، ترکیب مجلس هفتم و اینک کیفیت انتخابات ریاست جمهوری نهم که در این مسیر اتفاق افتاده است، نمی تواند خارج از چارچوب تدبیر عالیه رهبری قلمداد شود ولی این به آن معنا نیست که پس فلان عضو شورای شهر یا فلان نماینده ی مجلس یا فلان کاندیدای ریاست جمهوری هم در طرح کلی رهبری بصورت مصداقی مطرح بوده اند. در واقع رهبر معظم انقلاب اسلامی با علام اینکه من یک رأی دارم و جز خودم و خدا کسی از آن آگاهی ندارد، خود پاسخگوی این شبهه بوده اند.
در عین حال دو سطح دیگری از برنامه ریزی هم در این میدان قابل توجه است. رهبر معظم انقلاب اسلامی در هر انتخاباتی و از جمله در این انتخابات بر مبنای روش حضرت امام خمینی (ره)، ملاک ها و معیارهایی را مطرح و بر آن تأکید می کنند. رهبری در این انتخابات ملاک های چند گانه ای که بخشی ناظر به مشارکت انبوه و بخشی ناظر به انتخاب اصلح بود را مطرح فرمودند و اساسا با اعلام سال 84 بعنوان سال همبستگی ملی و مشارکت عمومی اهمیت خاص این دوره از انتخابات را مورد تأکید قرار دادند. سخنرانی های سلسله وار وی در استان کرمان و تأکیدی که بر شکل گیری دولت آینده بر محور مبارزه با فقر، فساد، تبعیض و گسترش عدالت داشتند، نگاه توده های مردم را در انتخابات اصلح تقویت می کرد. ملاک هایی از قبیل داشتن نشاط و شادابی در کار، استفاده از نیروهای جوان، مقاوم در برابر زیاده خواهی غرب، تدین و سلامت نفس، اعتقاد راسخ به لزوم مبارزه با فقر و فساد و تبعیض وقتی با کاندیداهای انتخاباتی مواجه می شد فقط با بعضی از آنان انطباق داشت. این ملاک های رهبری در انتخابات بسیار تعیین کننده بودند. امروز می توانیم با قاطعیت و بدون پرده پوشی و با همه ی احترامی که برای همه کاندیداهای این انتخابات ( بویژه کاندیداهای روحانی) قایل هستیم بگوئیم مصداق اکمل و اتم آن ملاک ها رئیس جمهور منتخب مردم، دکتر محمود احمدی نژاد است.
سطح دیگری از برنامه ریزی به دو حلقه ای مربوط است که پیش از انتخابات طراحی شده بود. در این مقطع حلقه ی اول تصمیم گیری شامل سر شاخه های جریان اصولگرا بود که بصورت اعلام نشده جلساتی را برگزار کردند و با لحاظ کردن ملاک هایی که در سخنان عمومی رهبر انقلاب آمده بود، سعی کردند ضوابطی را برای رسیدن به کاندیدای طیف اصولگرا مشخص نمایند. حلقه دوم شامل یک گروه چهار نفره (بنا به آنچه اعلام شده مرکب از حجت الاسلام ناطق نوری عضو برجسته جامعه روحانیت، محمدرضا باهنر دبیر کل جامعه اسلامی مهندسین و نایب رئیس مجلس شورای اسلامی، حسین فدایی دبیر کل جمعیت ایثارگران، حبیب اله عسکراولادی عضور برجسته جمعیت موتلفه و بنا بود ملاک های حلقه ی اول را با کاندیداها انطباق دهند تا میزان همخوانی آنان با ملاک ها مشخص باشد. حلقه دوم که با تعدد کاندیدای اصولگرا مواجه شده بود چاره ی کار را در این دید که در نهایت از طریق نظرسنجی از توده های مردم کاندیدای مقبولتر مشخص شود و همان فرد بدون لحاظ کردن مقوله ی « اصلح»، بعنوان کاندیدای اصولگرایان معرفی گردد. این شورا این را بعنوان میثاقی میان علی اکبر ولایتی، علی لاریجانی، محسن رضایی، محمود احمدی نژاد، احمد توکلی و در اواخر محمد باقر قالیباف مشخص کرد از این رو فرمول انتخاب اصلح به انتخاب «صالح مقبول» تغییر کرد. منطق این ماجرا مشخص بود، حسین شریعتمداری مدیر مسئول کیهان چندین نوبت در سر مقاله های این روزنامه استدلال کرد که: « فراخواندن نیروها به رأی دادن به کاندیدایی که رأی عمومی دارد و پیروزی او قطعی است ولو اینکه 70 درصد شرایط و ضوابط را دارا باشد از فراخواندن نیروها حول محور کاندیدایی که اگرچه 100 درصد با ضوابط می خواند ولی پیروزی او حتمی نیست و فقط «محتمل» است که رأی بیاورد، اولی است.
منطق اصولگراها قابل فهم بود و کاندیداها هم هر کدام این را ظاهرا پذیرفته بودند ولی این رویه با انتقاداتی مواجه شد و در ضمن با تحولات آینده هم دچار مشکل شد که نشان می داد طرح از جامعیت و پختگی لازم برخوردار نیست.

انتقادات به طرح

در طرح، حذف شدن «اصلح» و جایگزین شدن« صالح مقبول » با انتقاد فراوانی مواجه شد عده ای آن را مغایر با روش اسلام، رهنمودهای حضرت امام خمینی (ره) و رهبر معظم انقلاب می دانستند و معقتد بودند صالح مقبول مبنای مذهبی ندارد و صرفا یک تدارک سیاسی است. عده ای دیگر معتقد بودند وظیفه نخبگان مذهبی و دستگاههای مربوطه پیروی از افکار عمومی نیست. آنان باید افکار عمومی را هدایت کنند و پس از آن از «افکار عمومی رشد یافته» پیروی نمایند. این منتقدان معتقد بودند در مکانیسم رسیدن به «صالح مقبول» این نکته اساسی مورد غفلت قرار گرفته است. عده ای دیگر معتقد بودند جای دخالت بعضی از گروههای اصولگرا در اعلام «صال مقبول» باز است و لذا نمی توان به آنان اعتماد کرد. بعدها مشخص شد که این انتقادات تا حد زیادی به طرح وارد بوده است شاید از همین رو این تئوری به زودی با چالش گسترده، هم از سوی احزاب تشکیل دهنده شورای هماهنگی و هم از سوی کاندیداها مواجه شد.
انتقاد دیگر به طرح این بود که شورا با کاندیداهایی مذاکره کرده بود که بعضی از آنان از حداقل پشتیبانی افکار عمومی برخوردار نبودند و در عین حال قابلیت تبدیل شدن به چهره انتخاباتی هم نداشتند (علی اکبر ولایتی و علی لاریجانی از جمله این کاندیداها بودند). در عین حال این شورا تعدد کاندیداهای اصولگرا را به شش یا هفت تن رسانده بود و عملا میدان فعالیت را میان آنان تقسیم کرده بود و این به کاهش توان جمعی اصولگراها منتهی می شد.
انتقاد دیگر این بود که وقتی شورای هماهنگی از شش نفر بعنوان «کاندیدای احتمالی » سخن می گوید و آنان را وارد فعالیت می کند، اندک اندک هر کدام از آنان که با «جمعیتی » و «رسانه ای» مواجه می شوند خود را «برترین» احساس می کنند و در عین حال در این میان ناچارند ستادهایی تشکیل بدهند و با افراد شاخص استانها و شهرستانها قول و قرارهایی بگذارند که بعدا رها کردن آنان و رها کردن موقعیتی که خلق شده است، آسان نباشد. این نکته عملا اتفاق افتاد از میان شش کاندیدا فقط یک نفر ( علی لاریجانی) در قید قول و قرار و میثاق شورای هماهنگی باقی بود. شاید دلیل او هم این بود که شورا رسما او را کاندیدای نهایی معرفی کرد ه است. دکتر احمد توکلی بدون آنکه مشخص شود چه جایگاه انتخاباتی دارد دو روز پیش از شروع نام نویسی، کناره گیری خود را اعلام کرد و بعدا حمایت خود را از کاندیدای تازه وارد به این شورا ( محمدباقر قالیباف) اعلام کرد و عملا تصمیمات شورا را نقض کرد، علی اکبر ولایتی ضمن آنکه در درون شورا علیه آن موضعگیری کرد یک روز پیش از نام نویسی اعلام کرد که به نفع حجت الاسلام و المسلمین هاشمی رفسنجانی ( که اصولا در حلقه ی شورا نبود) از ورود در انتخابات انصراف داده است و محسن رضایی از همه ی موقعیت های تبلیغات رسانه ای استفاده کرد و دو روز پیش از روز رأی گیری کناره گیری کرد بدون آنکه توصیه ای به پیروی از تصمیمات شورای هماهنگی یا حمایت از یکی از کاندیداهای اصولگرا را به هوادارای خود داشته باشد! او در عین حال مهمترین امکان رسانه ای خود (سایت بازتاب) را در فاصله ی 27 خرداد تا سوم تیرماه به ستاد حجت الاسلام و المسلمین هاشمی رفسنجانی (رقیب کاندیدای اصولگراها در دور دوم ) واگذار کرد. در واقع شورای هماهنگی نتوانست گروههای تشکیل دهنده شورا را هماهنگ کند و نتوانست کاندیداهای اصولگرایان را مدیریت کند.
انتقاد دیگر این بود که وقتی کاندیداها متعدد می شوند نیروهای خط مقدم اصولگرا در جامعه که نقش دعوت و مدیریت درون توده ای را بعهده دارند، گرفتار تشتط و چندپارچگی می شوند و بعضی از نیروها هم که نمی خواهند در این چندپارچگی به وجهه شان ( که مهمترین سرمایه فعالیت اجتماعی آنان است ) آسیب وارد شود، عملا کنار می کشند یا در انتظار می مانند و این بهترین هدیه نخبگان اصولگرایان هب طرف مقابلشان محسوب می شود.

رخدادهای پیش بینی نشده

در جریان برنامه ریزی «شورای هماهنگی» و نیز حلقه ی اول برنامه ریزی اصولگرایان چند اتفاق به وجود آمد که کار و روند شورا را با اخلال مواجه کرد که به اختصار به آن اشاره می شود.
ورود محمدباقر قالیباف به جمع اصولگرایان در روزهای پایانی فروردین ماه 84 و تبلیغات خاصی که دراین خصوص شکل گرفت کار تصمیم گیری را برای اعضای شورای هماهنگی سخت کرد و ظاهرا شکاف مهمی میان حلقه ی اول که کاندیدا شدن قالیباف را برگ برنده اصولگراها (و البته نه کاندیدای نهایی) ارزیابی می کرد و حلقه ی دوم ( شورای هماهنگی ) که کاندیدای نهایی خود را علی لاریجانی می دانست، پدید آورد. پس از این مشهور شد که او حدود 20 درصد از آراء را دارد و تنها 2 درصد از کاندیدای اول فاصله دارد در حالیکه محبوبیت کاندیدای شورای هماهنگی در فاصله 15 فروردین تا 27 خرداد همواره بین 13 تا 17 درصد ارزیابی می شد. ورود قالیباف عملا مشکلات زیادی را پدید آورد. اولین کارکرد ورود او اختلاف در کانون تصمیم گیری اصولگرایان (حلقه های اول و دوم) بود. اختلاف بعدی این بود که دو گروه مقتدر انتخابات ریاست جمهوری (جمعیت ایثارگران و طیف سنتی تر اصولگرایان) به دو دسته طرفداران قالیباف و طرفداران لاریجانی تقسیم شدند. اختلاف بعدی این بود که در بدنه اجتماعی اختلاف بوجود آورد اگر چه سازمانهای اجتماعی بخش زیرین جامعه به دلیل اصراری که سازمان هایی بر ارجحیت رأی به قالیباف داشتند گرایشی به وجود آمد ولی توده های اصولگرا با دلایل خاص قالیباف را بر نمی تافتند. تبلیغات فراوان و پر حجم قالیباف که به گزارش ایسنا ( که از طریق نظر سنجی از شهروندان صورت گرفته است) بعد از هاشمی در ردیف دوم قرار داشت، نیروهای مذهبی را که می خواستند حول شعار مبارزه با فقر و فساد و تبعیض توده ها را بر محور کاندیدای اصولگرا جمع نمایند را دچار مشکل جدی کرد و رغبت رأی دادن به وی را حتی از نیروهای فعال مذهبی گرفت.
نحوه ورود حجت الاسلام و المسلمین هاشمی رفسنجانی به صحنه انتخابات، اصولگرایان را دچار مشکل جدی کرد و برنامه ی آنان را با اخلال مواجه نمود.آقای هاشمی رفسنجانی به دلیل زخم عمیقی که از اصلاح طلبان بر تن داشت در دو انتخابات شوراها دوم و مجلس شورای اسلام هفتم برای خارج کردن این دو نهاد از دست تندروها با اصولگراها همراهی کرده بود و تا حدود زیادی کدورت ناشی از حمایت او از طیف کارگزاران و تندروهای دولت حجت الاسلام خاتمی را از ذهن و دل اصولگرایان زدوده بود. برای کسانی که با مسائل سیاسی تماس نزدیک داشتند، مشخص بود که ماه عسل میان حجت الاسلام و المسلمین هاشی و اصولگرایان در روزهای آغازین تبلیغات انتخاباتی ریاست جمهوری به پایان می رسد و جاین آن را «رقابت سیاسی» می گیرد چرا که حجت الاسلام و المسلمین هاشمی رفسنجانی ( تقریبا) به اندازه ای که از حزب مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب دل پر دردی داشت، «آبادگران» را هم که شعار تحول اقتصادی می داد و نقدی صریح بر سیاست های اقتصادی و فرهنگی 16 سال گذشته داشت را می داد خطرناک می دانست و اقتدار آنان و تمرکز قدرت در دستشان را مضر می دانست ولی با این وجود بعضی از نیروهای سنتی اصولگرا با تکیه بر روابط قدیمی با حجت الاسلام و المسلمین هاشمی رفسنجانی، فکر می کردند می توانند با ایشان توافق کنند از همین رو در طول 4-5 ماه منتهی به انتخابات دیدارهای فراوانی میان چهره های شاخص اصولگرا با رئیس قدرتمند مجمع تشخیص مصلحت نظام برگزار شد و هر بار نیروهای اصولگرا ابراز اطمینان می کردند که آقای هاشمی رفسنجانی از اتحاد اصولگرایان و کاندیدای نهایی آنان حمایت می کند!
حجت الاسلام و المسلمین هاشمی رفسنجانی بارها در جلسات خصوصی با اصولگراها می گفت قصد ندارد کاندیدای ریاست جمهوری شود و معتقد است باید کار به «جوانان» سپرده شود ولی هرگاه یکی از چهره های اصولگرا اعلام می کرد رئیس جمهور سابق قصد کاندیداتوری ندارد، دفتر ایشان تکذیب می کرد و می گفت وی نفیا یا اثباتا تصمیمی نگرفته است.
اما تیزبین های سیاسی می دانستند اگر حجت الاسلام و المسلمین هاشمی رفسنجانی یقین کند یا حتمال قوی دهد که واجد حداقل آراء برای احراز ریاست جمهوری است در کاندیدا شدن درنگ نمی کند چرا که حجت الاسلام والمسلمین هاشمی به شدت نسبت به میراث 16 سال اجرای سیستم اقتصادی مبتنی بر «رشد» حساسیت دارد در حالی که جریان سیاسی - اقتصادی تشکیل دهنده شورای دوم شهر تهران و مجلس هفتم شورای اسلامی منتقد جدی سیاست های اجرایی برنامه توسعه اقتصادی کشور بودند و تسلط آنان بر دولت مهر پایانی بود بر سیاست های اقتصادی دولت های هاشمی رفسنجانی و محمد خاتمی. با این وصف نه اصولگرایان حاضر بودند تضمینی برای حفظ سیاست های این دوران بدهند و نه گروه اقتصادی حجت الاسلام و المسلمین هاشمی می توانستند از میراث خود چشم بپوشند پس چاره ای نبود جز اینکه حجت الاسلام و المسلمین هاشمی رفسنجانی خود به میدان بیاید و آخرین تلاش های خود را برای ناکام کردن اصولگرایان به کار بندد. درحقیقت هاشمی در انتخاباتی وارد می شد که رقیب اصلی خود را اصولگرایان می دانست.
اما حجت الاسلام و المسلمین هاشمی رفسنجانی برای توفیق در این میدان فعالیت بسیار زیرکانه و هوشمندانه ای به کار گرفت. او باید اعلام تصمیم قطعی خود را تا آنجا که امکان داشت به تأخیر می انداخت و با سخن گفتن با لحن متغیر سیاست دو جانبه ای رابه کار می گرفت. حجت الاسلام و المسلمین هاشمی با اظهارات کاملا سیال مبتنی بر آمدن و نیامدن، حضور خود در صحنه را به «مسئله اصلی انتخابات» تبدیل می کرد و افکار عمومی دائما در تردد حول محور یک کاندیدا قرار می گرفت این موضوع سبب می شد که یک کاندیدا از سایر کاندیداها متمایز شود. در همین ایام ماهنامه «گزارش» در تصویر جلد خود یک اله کلنگ را به تصویر می کشید که همه کاندیداها یک طرف بودند و هاشمی با نوک پای خود همه ی آنان را به هوا پرتاب می کرد!
یک جنبه دیگر روش حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی این بود که تصمیم گیری رادر جبهه ی رقیب اصلی (جنا ح اصولگرا) کاملا مختل می کرد چرا که بعضی از گروههای تشکیل دهنده ی این طیف (از جمله جامعه روحانیت، جامعه مدرسین و حزب موتلفه) مایل نبودند به رقابت با «استوانه انقلاب» بپردازند. در عین حال آقای هاشمی می دانست که حتی این گروهها هم کاندیدا شدن او را به مصلحت نمی دانند. به هر روی اقدام تأخیری رئیس محترم مجمع تشخیص مصلحت نظام، «تصمیم گیری نهایی و اجتماعی» اصولگرایان را ناممکن می ساخت.
در همان حال در اردوگاه اصولگرایان کاندیداهایی بودند که نمی خواستند رقیب آقای هاشمی باشند. علی اکبر ولایتی، علی لاریجانی، محمدباقر قالیباف و محسن رضایی چهار کاندیدایی بودند تا نیمه ی خرداد حضورشان را منوط به عدم حضور حجت الاسلام و المسلمین هاشمی در انتخابات کردند. اولین بار علی لاریجانی که اصلی ترین کاندیدای اصولگرا خوانده می شد اعلام کرد با هاشمی رقابت نمی کند ولی فقط زمانی که شورای هماهنگی وی را به خاطر این موضع سرزنش کرد، او اعلام کرد: «باحفظ حرمت هاشمی تا آخر می مانم» ولی بعداز این رفتار لاریجانی هم بیان کننده ی تزلزل او بود و هم هیچ موضعی که بوی رقابت با رئیس سابق خود می داد از خود بروز نداد. محسن رضایی اگرچه گاهی سیاست های دوره هاشمی را نقد می کرد ولی در نهایت با قاطعیت از عدم حضور هاشمی در انتخابات خبر می داد. محمدباقر قالیباف که پس از چند جلسه گفتگو با رئیس مجمع تشخیص مصلحت کاندیدا شده بود در ظاهر نشان می داد که اصلی ترین رقیب حجت الاسلام و المسلمین هاشمی رفسنجانی است ولی وقتی در فاصله ی دور اول و دوم انتخابات بطور ضمنی طرفداران خود را به سمت رأی دادن به هاشمی سوق داد میزان جدیت او در رقابت با حجت الاسلام و المسلمین هاشمی رفسنجانی را نشان داد.
البته بعضی از کسانی که در ارزیابی سیاسی بدبینانه تر سخن می گویند کاندیدا شدن ولایتی، قالیباف و محسن رضایی را حلقه هایی از یک طرح برای دور کردن اصولگرایان از انسجام و در نتیجه ناکام شدن در انتخابات ارزیابی می کنند آنان بخصوص پس از آنکه این سه تن در نهایت حجت الاسلام و المسلمین هاشمی را بر دکتر محمود احمدی نژاد (یکی از شش کاندیدای طیف اصولگرا و عضو میثاق چهار کاندیدا) ترجیح دادند، بر این بوار تاکید می کنند.
به هر روی حجت الاسلام و المسلمین هاشمی رفسنجانی با صدور بیانیه ای در یک روز قبل از نام نویسی کاندیداها در وزارت کشور رسما وارد صحنه انتخابات شد. بیانیه ی رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام به گونه ای تنظیم شده بود که واکنش هایی را در پی داشت. حجت الاسلام کروبی به آن بخش از بیانیه ی حجت الاسلام و المسلمین هاشمی ایراد گرفت که نوشته شده بود: « چون در بین نام های مطرح، کاندیدایی ندیدم که بتواند بار سنگین ریاست جمهوری را بر دوش بکشد به ناچار کاندیدا شدم» اما جدای از کنایه هایی که رقبای هاشمی را ناراحت می کرد، متن بیانیه چون از یک سو فاقد مطالبات رهبری و مردم ( از جمله مبارزه با فقر و فساد و تبعیض و استقرار عدالت اجتماعی ) بود و از سوی دیگر تلفیقی از تصریح به تداووم سیاست های اقتصادی و سیاسی دوران سازندگی و 8 سال پس از آن بود، نارضایتی علمایی که در بیانیه ی 24 نفر بصورت مشروط از کاندیداتوری حجت الاسلام و المسلمین هاشمی رفسنجانی حمایت کرده بودند؛ در پی داشت از همین رو همه ی آن 24 نفر و نیز جامعه روحانیت مبارز و... در دور دوم سکوت کردند.
وقتی جبهه بندی انتخاباتی میان حجت الاسلام و المسلمین هاشمی رفسنجانی و دکتر محمود احمدی نژاد در دور دوم پیش آمد همه کسانی که نمی خواستند اصولگراها پیروز شوند (از جمله ملی مذهبی ها و عناصر نهضت آزادی و اجزاء جبهه ی دوم خرداد) به نفع حجت الاسلام و المسلمین هاشمی رفسنجانی وارد میدان گردیدند، نگرانی نیروهای مذهبی - انقلابی حامی حجت الاسلام و المسلمین هاشمی رفسنجانی در دور دوم فزونی گرفت و اکثر آنان دچار تردید وتفرقه شدند.
اما در عین حال در دور دوم تقریبا تکلیف همه در دادن رأی مشخص بود چون میان دو کاندیدا جبهه ا ی به وجود آمده بود. این جبهه سبب شد که بر خلاف پیش بینی ها انتخابات دور دوم با کاهش مشارکت چشمگیر مواجه نشود.28 میلیون نفر درد دور دوم شرکت کردند این عده فراتر از شرکت دوم درا نتخابات دور هشتم ( 18 خرداد 80) بود. در عین حال آراء باطله که در دور اول که 1/200/000 عدد بود در دور دوم به نیمی از آن ( حدود 600 هزار رأی) کاهش یافت.
تشکیل جبهه انتخاباتی میان دو کاندیدای دوره دوم ریاست جمهوری سبب شد آرایی که میان هفت کاندیدای دوره اول پراکنده شده بود، روی دو کاندیدا توزیع شود. برآوردهای اولیه بعضی از گروههای سیاسی این بود که آراء حجت الاسلام کروبی، مهندس مهرعلیزاده، دکتر معین و بخش هایی از آراء دکتر لاریجانی و دکتر قالیباف به سبد انتخاباتی حجت الاسلام و المسلمین هاشمی رفسنجانی ریخته می شود بر همین اساس حمیدرضا جلالی پور دو روز پس از انتخابات دور اول با قاطعیت گفت: «بعید است هاشمی رأی نیاورد» واضافه کرد: «پیروزی هاشمی کافی نیست باید پیروز مطلق شویم». درعین حال هواداران حزبی هاشمی، کروبی، معین و مهر علیزاده تدارک وسیعی را برای رأی اوردن حجت الاسلام و المسلمین هاشمی رفسنجانی در دور دوم بکار بستند. این اقدامات از فتوای تحریم رأی به دکتر احمدی نژاد (که از جمله در مقالات محمد جواد حجتی کرمانی، سید حسین موسوی تبریزی و احمد پور نجاتی در روزنامه شرق) شروع می شد و تا بستن صدها اتهام به احمدی نژاد در روزنامه های مختلف از روزنامه اصولگرای جمهوری اسلامی تا روزنامه «آفتاب یزد» وابسته به مجمع روحانیون مبارز، روزنامه ملی و مذهبی «توسعه» و روزنامه مشارکتی «اقبال» و روزنامه کارگزاران - ملی مذهبی «شرق» و سایت های «آفتاب نیوز، وابسته به مجمع تشخیص مصلحت، «هاتف نیوز، وابسته به ستاد هاشمی رفسنجانی، «امروز، وابسته به حزب مشارکت، «گویا نیوز» وابسته به جریان ملی مذهبی و خبرگزاری «ایلنا» وابسته به حزب اسلامی کار امتداد می یافت.
در این میان ارائه لیست های فراوانی در روزنامه ها از سرشناس های عرصه فرهنگ، هنر، ورزش، سیاست، دانشگاه، حوزه در حمایت از حجت الاسلام و المسلمین هاشمی - که اکثرا از تخریب علیه احمدی نژاد خالی نبود -، از فشردگی و پر شمار بودن تبلیغاتبن نفع حجت الاسلام و المسلمین هاشمی رفسنجانی خبر می داد. در همین ایام روزنامه های این طیف در فاصله 28 خرداد تا اول تیر بصورت ویژه نامه ای انتخاباتی به نفع رئیس مجمع تشخیص مصلحت درآمده بود. علاوه بر آن روزنامه شرق با انتشار ویژه نامه جدایی، در روز پنجشنبه دوم تیرماه - که تبلیغات ممنوعیت قانونی داشت- به شدت احمدی نژاد را تخریب می کرد، بصورت رایگان در تیراژ بسیار بالا که به چند هزار نسخه می رسید، توزیع کرد. ستاد انتخاباتی «مردمی» (!) حجت الاسلام و المسلمین هاشمی که توسط دکتر حسن غفوری فرد ویژه نامه ای در روز چهارشنبه اول تیرماه منتشر کرد و در آن به کرات و تکرار چهره دکتر احمدی نژاد را تخریب کرده بود، در سطح وسیع از طریق کلیه روزنامه های طیف های مختلف حامی حجت الاسلام و المسلمین هاشمی منتشر کرد.
از آن طرف روزنامه های رسالت ( وابسته به جمعیت مؤتلفه و جامعه اسلامی مهندسین ) رویه ی بیطرفی را در پیش گرفته بود، روزنامه ی کار وابسته به ستاد انتخاباتی دکتر قالیباف سکوت پیشه کرده بود، صدا و سیما ظاهرا بیطرف بود ولی سرجمع با انعکاس مکرر و غیر ضروری و... بیانیه نیزسخنان رئیس جمهور که در آن عبارت های معنا داری به نفع حجت الاسلام و المسلمین هاشمی و علیه دکتر احمدی نژاد بود، مرز بیطرفی را مخدوش می کرد. در یک جمعبندی فقط روزنامه سیاست روز که وابسته به جمعیت ایثارگران در ماههای منتهی به دور اول انتخابات به نفع دکتر قالیباف فعالیت می کرد در فاصله ی دور اول و دوم انتخابات از دکتر احمدی نژاد حمایت کرد. روزنامه های جام جم (وابسته به صدا و سیما) و همشهری (وابسته به شهردار تهران) بر خلاف روزنامه ایران (وابسته به خبرگزار جمهوری اسلامی ) بیطرفی را رعایت کرده اند. با این وجود بسیاری از تحلیل گران با نگاه به حجم تبلیغات رسانه ای و خیابانی هواداران حجت الاسلام و المسلمین هاشمی رفسنجانی، پیروزی او را قطعی می دانستند. اگر چه به دلیل اینکه برایشان انتخابات ریاست جمهوری جنبه حیاتی داشت، نگرانی های فراوانی داشتند تا جائیکه بهزاد نبوی رهبر سازمان مجاهدین انقلاب و حزب مشارکت روز 29 خرداد به روزنامه ی ایران گفت: «با توجه به اینکه مردم عادی در دور دوم کمتر شرکت می کنند و از اختلاف کم رأی هاشمی با نفر بعدی نگران هستیم... برای این تصمیم گرفتیم برای جلوگیری از این خطر هر اقدامی که از دستمان بر می آید انجام دهیم. ما این خطر را آنقدر بزرگ می بینیم که تصور می کنیم هر چه زودتر باید با تمام امکانات و همه ستادهای خود در سراسر کشور وارد میدان شویم.»
اما آنچه روز سوم تیرماه اتفاق افتاد فاصله ی بسیار زیادی با این تحلیل ها داشت. در این انتخابات رأی حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی که در دوره اول حدود 6 میلیون بود در دور بعد با 60 درصد افزایش به حدود ده میلیون رأی نزدیک به رأیی که او در 21 خرداد 1372 به دست آورده بود) رسید و رأی دکتر احمدی نژاد که در دور اول حدود رأی دور اول حجت الاسلام والمسلمین هاشمی بود 200 درصدافزایش یافت و به حدود 17/250/000 رأی رسید. این تفاوت از آنجا ناشی می شد که هاشمی رفسنجانی طبق نظر سنجی هایی که حدود پنج ماه پیش از انتخابات ریاست جمهوری انجام شده بود 67 درصد رأی منفی داشت یعنی 67 درصد شهروندان حاضر نبودند تحت هیچ شرایطی به او رأی دهند این در حالی بود که اگر چه رأی احمدی نژاد در دور اول به اندازه رأی مثبت هاشمی بود ولی چون میزان رأی منفی او حداکثر 30 درصد از کل واجدان شرایط رأی بود، در رقابت با هاشمی توانست 200 درصد از 260 درصد آراء مجموعه کاندیداهای راه نیافته به دور دوم را از آن خود کند.
جالب این است که در دور دوم میزان مشارکت در استانهای اصفهان (7 درصد)، مازندران (4 درصد)، کرمان (3/5 درصد)، چهار محال و بختیاری ( 3 درصد)، سمنان (1 درصد) و گیلان (2 دهم درصد) افزایش یافت و حدود 90 درصد آراء افزوده شده بنام احمدی نژاد در صندوق ریخته شد و حجت الاسلام هاشمی اکثریت آراء در سه استان از چهار استانی که در دوره اول رأی اول را داشت به نفع رقیب خود در دور دوم از دست داد او حتی در استان خود (کرمان) و شهر خود (رفسنجان) نتیجه را به احمدی نژاد واگذار کرد. انتخابات دور دوم در استانهایی که دور اول حامیان هاشمی بیش از مجموعه سه کاندیدای اصولگرا برای کاندیدای خود رأی جمع کرده بودند شامل استانهای خوزستان، کردستان، هرمزگان، فارس، گلستان، زنجان، بلوچستان، لرستان و خراسان رضوی، با کاهش مشارکت مواجه شدند. رأی احمدی نژاد در این دوره در استانهای مذهبی تر (شامل قم، خراسان رضوی، خراسان جنوبی ) یزد، اصفهان بین 3 تا 5 برابر رأی رقیب او بود.
پیش بینی پیروزی دکتر محمود احمدی نژاد در دور دوم در مصاف با حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی چندان مشکل نبود، درست یا غلط، فرودست مردم، هاشمی را نماد وضع موجود و مسبب مشکلات معیشتی خود می دانستند و احمدی نژاد را خارج از کادر متولیان سابق و حال اجرایی کشور می دانستند بنابراین همانگونه که دردوم خرداد 76 برای تحول در امور خود به حجت الاسلام سید محمد خاتمی هجوم آوردند اینک این هجوم آراء متوجه احمدی نژاد شده است. مردم در سال 76 فارغ از مفهوم چپ و راست، رئیس جمهور را برگزیدند اینک نیز. حتی مفاهیم اصلاح طلبی و اصولگرایی در نزد توده های مردم مفهوم حزبی و گروهی ندارد و ای بسا آنان تعریف دیگری از این دو واژه دارند، تعریفی که با تعاریف نخبگان اصلاح طلب و اصولگرا تفاوت می کند.

ادبیات توده ها- ادبیات نخبگان

در انتخابات یکی از مهمترین مسایل برقراری تماس از نزدیک میان صاحبان رأی و رأی گیرندگان است بر همین اساس در نظام های انتخاباتی، انطباق خواسته های و ادبیات رأی گیرندگان (احزاب) با صاحبان (مردم) مورد توجه ویژه است. برای انطباق خواسته ها و ادبیات دو مرحله فعالیت شکل می گیرد یک مرحله در فاصله این انتخابات تا انتخابات بعد است که احزاب از طریق فعالیت های حزبی و رسانه ای درصدد بر می آیند ادبیات خود را به میان مردم ببرند و زائقه های سیاسی - اقتصادی و اجتماعی آنان را با ذائقه های حزب خاص تغییر دهند. این رویه البته عمدتا از سوی احزاب دارای گرایش ایدئولوژیک (از جمله سوسیالیست اروپا) دنبال می شود.
فعالیت دیگر احزاب این است که در ماههای منتهی به انتخابات از طریق افکار سنجی، حساسیت مردم را مورد ارزیابی قرار داده و اولویت های آنان را در زمینه سیاست های داخلی و خارجی به دست می آورند آنگاه شعارهای خود را با این حساسیت ها وا ولویت ها تطبیق می دهند به همین نسبت فراوان دیده شده است که شعارهای دو حزب سیاسی مخالف در یک کشور کاملا به هم نزدیک می شوند.
این موضوع در مورد انتخابات ایران هم وجود دارد یعنی احزاب سیاسی اگر چه در فاصله ی چهار ساله دو انتخابات سعی می کنند ادبیات خاص خود را به جامعه تسری بدهند ولی در هنگام انتخابات گرایش به آرایه ها و ادبیات توده ای به وجود می آید که گاهی افراطی و غلط هم می باشد.
واقعیت این است که در انتخابات اخیر ریاست جمهوری اکثر کاندیداها و گروههای هواداران آنان نتواستند با توده های مردم رابطه برقرار کنند. بعضی از آنان اولویت هایی را مطرح می کردند که از نظر مردم اولویت نبود (نمونه معین و مهرعلیزاده) بعضی اولویت های مردمی را با زبان عامه فهم بیان نمی کردند (نمونه رضایی و قالیباف). نتیجه ی این دو ادبیات در نتیجه ی انتخابات کاملا معلوم شد.
مثلا دکتر مصطفی معین در تبلیغات انتخاباتی خود بر استفاده از همه گرایش ها و تقویت آزادی و دمکراسی در کشور تأکید می کرد در حالیکه مردم مشکل را در این نمی دیدند که از گرایش های مختلف سیاسی استفاده نمی شود یا مشکل را در نبود دمکراسی و آزادی نمی دیدند. حتی اکثر شهروندان آزادی های کنونی را افراطی و سبب فروپاشی نهاد جامعه و خانواده ارزیابی کرده و خواهان اعمال کنترل از سوی دولت هستند. این علاوه بر آن بود که دکتر معین از کلمات مناسب و لحن مناسب هم برای انتقال منظور خود استفاده نمی کرد.
مهندس مهرعلیزاده در تبلیغات انتخاباتی خود روی انطباق سیاست های داخلی ایران با سیستم اقتصادی بین المللی (گات و اتحادیه اروپا) اصرار داشت و بر تولید ثروت تأکید می کرد. در حالیکه شهروند ایرانی، مشکل را را در کمی ثروت در کشور یا ناهمخوانی اقتصاد ایران با اقتصاد بین المللی نمی دید و تردد فراوان مقامات خارجی به ایران و تردد فراوان مقامات ارشد ایرانی به خارج را نشانه عدم وجود مشکل در این زمینه ارزیابی می کند.
دکتر محمدباقر قالیباف که از دید توده های مردم هنوز یک «پلیس» بود از ادبیاتی تهاجمی استفاده می کرد و خواهان دگرگونی همه ی مناسبات توده ها و حکومت بود ولی آنقدر کلی گویی می کرد که مردم نمی دانستند منظور در او چیست. اینکه می گوید می خواهیم رابطه از بالا را به رابطه از پایین تبدیل کنم یعنی چه؟ در عین حال تغییرات فراوان در لباس، صورت و دکور پشت سر قالیباف توده ها را نه تنها حذب نمی کرد بلکه آنان را بدبین می کرد و دلسوزی و صداقت او را زیر سؤال می برد. حجم فراوان و تنوع تبلیغات انتخاباتی قالیباف (که بنا به گزارش ایسنا بعد از هاشمی ردیف دوم را بخود اختصاص داده است) از نظر توده هایی که گرفتار محرومیت اقتصادی بودند نکته منفی به حساب می آمد. در نهایت قالیباف نه کاندیدای اصول گرایان شد نه اصلاح طلبان نه پیران و نه جوانان. ادبیات و لحن دکتر لاریجانی همین نقیصه را داشت. او از صراحت لهجه برخوردار نبود هیچکس نمی توانست تفاوت او را با حجت الاسلام و المسلمین هاشمی رفسنجانی در عرصه مسایل داخلی درک کند. او فقط در سیاست خارجی و مسایل هسته ای نشان می داد که حرف جداگانه دارد. لاریجانی چند نوبت از شایعه بیماری خود انتقاد کرد و بر ماندن در عرصه تا پایان انتخابات تاکید می کرد. از قضا تا آخر هم نتوانست چهره ای مصمم به ماندن و دارای سلامت جسمی از خود به مخاطب بباوراند. لاریجانی کمتر از توده و رنج های آنان سخن می گفت و بیشتر به دانشگاه فرهیختگان تکیه می کرد. شاید او راه ورود به توده را از طریق دانشگاه و نخبگان آن جستجو می کرد.
در این میان سه نفر از کاندیداها راحت تر با توده ها رابطه برقرار کردند، دکتر محمود احمدی نژاد، حجت الاسلام کروبی و حجت الاسلام و المسلمین هاشمی رفسنجانی. حجت الاسلام و المسلمین هاشمی رفسنجانی از لحنی استفاده می کرد که مردم می فهمیدند ولی اکثر آنان از او نمی پذیرفتند. کسی در اینکه «هاشمی دنبال چیست» و «اگر او بیاید چه می شود» سؤال نداشت ولی مخاطبان هاشمی به سه دسته تقسیم می شوند 1- عده ای می گفتند بالاخره هاشمی از دیگران فهمیده تر و تواناتر است؛ 2- عده ای می گفتند حرفه های او برای حل مشکل معیشت مردم واقعی نیست و او برای رأی آوردن این حرف ها را می زند؛ 3- عده ای می گفتند او راست می گوید ولی راست های او وضع ما را بدتر می کند. شاید از همین رو بود که در دور دوم فقط یک سوم آراء شهروندان و روستا وندان را کسب کرد. در عین حال شعار حجت الاسلام و المسلمین هاشمی که «همه باهم کار برای آبادی ایران اسلامی» بود، هوشمندانه طراحی نشده بود چرا که بیش از سه چهارم واجدان شرایط رأی می گفتند همین اکنون همه با هم کار می کنیم ولی مشکل داریم یا می گفتند همه با هم کار می کنیم ولی نتیجه ی آن به جیب دیگران می رود.
حجت الاسلام و المسلمین هاشمی رفسنجانی در تبلیغات خود تیم مناسبی را به کار نگرفته بود از همین رو رفتار انتخاباتی او و هوادارنش کاملا متناقض بود. فیلم اول که فضایی تجدید نظرطلبانه و غیراصولگرایانه داشت و جامعه ی مطلوب او که در آن آزادی جوانان پر رنگ تر می شد را به تصویر می کشید توده هایی مردم که خواهان کنترل اجتماعی بیشتر هستند نیروهای مذهبی و نیز نخبگان مذهبی را شدیدا نگران می کرد و سبب ریزش آراء او شد.
در فیلم دوم که کاملا در تناقض با فیلم اول بود هاشمی فقط از خود و مظلومیتش سخن گفت و نه از مردم و مشکلاتشان. او در عین اینکه می گفت به سمت من و خانواده ام تیرهای تهمت از دوست و دشمن نشانه رفته اند و لذا من در اوج مظلومیت هستم همچنانکه شهید بهشتی در هنگام شهادت بود، محل اسکان خود و محل صرف صبحانه را مکانی مجلل با درخت هایی کهن سر به فلک کشیده و در محاصره انواع گلهای با طراوات نشان می داد. در فیلم دوم که روی شخص حجت الاسلام هاشمی فوکوس شده بود و در اغلب آن فارغ از لباس روحانی بود اینگونه وانمود می شد که اینک اقتصاد کشور، کشاورزی ایران، صنعت و معدن ایران، زندگی اجتماعی ایرانیان، فرهنگ کشور و... همه متوقف و در انتظار ورود حجت الاسلام و المسلمین هاشمی به صحنه انتخابات است و همه آنان بلافاصله پس از ورود او به صدارت کشور به راه می افتند. این صحنه ها از منظر توده های مردمی که هر روز از صدا و سیمای جمهوری اسلامی خبری از او بعنوان «مسئول در مصدر» شنیده اند اصلا باور کردنی نبود. مردم این را مواجهه ای درست نمی دیدند. از همین رو فیلم دوم او هم نتیجه ی معکوس داد.
حجت الاسلام و المسلمین هاشمی در دور دوم شعار خود را از «همه با هم کار برای ایران» به «رأی به اعتدال» تغییر داد این هم یک نقطه ضعف تبلیغاتی محسوب می شود و در عین حال ادبیات تند و غیر منصفانه دو عضو ستاد مرکزی تبلیغات حجت الاسلام و المسلمین هاشمی رفسنجانی (آقایان حسین مرعشی و محمدباقر نوبخت) در هنگام شرکت در گفتگوی خبری ساعت 23 شبکه دوم سیمای جمهوری اسلامی) به شعار «اعتدال هاشمی» هم لطمه شدید وارد می کرد. در نهایت توده ها اگر چه حرف حجت الاسلام و المسلمین هاشمی رفسنجانی را کاملا می فهمیدند ولی اکثر آن را نپسندیدند. حجت الاسلام کروبی چهره ی بلند پایه ی نظام جمهوری اسلامی از لحن کاملا مردمی برخوردار بود او به جای آنکه موضوعات فراوانی را مطرح کند در مواجهه ی رسانه ای با مردم یکی دو موضوع که جنبه ی معیشتی داشت را مطرح می کرد و مثل توده ها که درباره یک چیز مفصل حرف می زنند، درباره ی ایده ی خود مفصل صحبت می کرد و برای آن مثال هایی می زد. این گفتگو مخاطب عام را به یک فضای صمیمی و «خودمانی» مواجه می کند. در عین حال وقتی حجت الاسلام کروبی از پرداخت 50 هزار تومان ماهانه به هر ایرانی بالای 18 سال صحبت کرد توده هایی که اهل تجزیه و تحلیل آماری نیستند را متقاعد می کرد که فقط او «راه حل فوری » دارد. شعار 50/000 تومان کروبی از هر شعار دیگر برنده تر بود. در عین حال سخن او برای کارمندان، اقشار متوسط و اقشار با سواد قابل قبول نبود و از همین رو در کنار جنبه تبلیغی 50/000 تومان، جنبه های ضد تبلیغی آن هم به راه افتاد. در نهایت حجت الاسلام کروبی که بر اساس چندین نظرسنجی در ردیف پایین لیست محبوبیت کاندیداها بود به رده ی بالای لیست صعود کرده سه کاندیدای مهم (معین، قالیباف و لاریجانی) را پشت سر گذاشت. رئیس مجلس ششم که نتوانسته بود حداقل آراء لازم را برای انتخابات مجلس هفتم کسب کند در انتخابات دور اول ریاست جمهوری توانست در ده استان کشور که عمدتا از استانهای محرومتر بودند ( شامل خوزستان، فارس، بوشهر، هرمزگان، کهلکیلویه و بویر احمد، لرستان، کرمانشاه کردستان و ایلام ) رأی اول را کسب نماید. کسب حدود پنج میلیون رأی برای خود حجت الاسلام کروبی غیر منتظره بود لذا او که شکست خود را پیش بینی و اعلام کرده بود بعد از اعلام نتایج مدعی شد که نفر اول یا دوم در کل کشور بوده و به واسطه ای تقلب به رده ی سوم فرستاده شده است. او گمان کرد با پنج میلیون هوادارش حزب «اعتماد ملی» را تشکیل می دهد اما مهمترین توفیق در این میدان متوجه محمود احمدی نژاد بود چرا که حجت الاسلام و المسلمین هاشمی و حجت الاسلام کروبی در طول 27 سال انقلاب بارها در مصادر مهم نظام حضور داشتند و برای مردم چهره ی آشنایی بودند درحالیکه احمدی نژاد هیچگاه مسئولیتی در «سطح ملی» نداشت برجسته ترین عنوان او «شهردار تهران» بود. شهرداری که فقط دو سال از مسئولیتش می گذشت. لذا زمان ثمردهی بسیاری از طرح های او فراتر نرسیده بود. احمدی نژاد بر خلاف کروبی «وعده نزدیک» نداد ولی می توانست با توده ها رابطه ای کاملا صمیمی و مؤثر برقرار کند.
احمدی نژاد اگر چه یک مهندس شهرسازی و استاد دانشگاه بود ولی از ادبیات نخبگان در مواجهه ی با مردم بهره نبرد. او مانند توده ها و در اندازه ی برداشت آنان سخن می گفت. برخلاف دیگر کاندیداها هر روز لباس تازه ی نپوشید. در تبلیغات انتخاباتی اش از دکور خبری نبود، به سر و وضعش آنچنان که شایسته نامزد رسمی است، نمی رسید. فیلم تبلیغاتی اش گزارش تصویری یک روزگار او بود که در آن بطور خستگی ناپذیر در خدمت توده های مردم محروم بود. وقتی خانه ی شخصی اش به تصویر کشیده شد مردم شعار اینکه او «از جنس مردم » است، را باور کردند. در تبلیغات انتخاباتی بخصوص در دوره ی اول اسراف نکرده بود. بطوری که ایسپا ( سازمان نظر سنجی وابسته به ایسنا) او در آخرین ردیف تبلیغاتی قرار داده بود. وقتی مردم می دیدند حتی روزنامه ای که او مدیر مسئولش است (همشهری) کار به نفع او نمی کند و حتی گاهی گویا رقیبش را ترجیح می دهد، شعار مقابله با ریخت و پاش، اسراف و سوء استفاده از بیت المال او را باور کردند. محمود احمدی نژاد بر خلاف بقیه کاندیداها که می گفتند رابطه با آمریکا را جوش می زنیم و خدمت سربازی را کم کرده یا منتفی می کنیم این دو را خارج از حیطه اختیارات قوه مجریه می خواند و در عین حال قطع رابطه با آمریکا را مثبت می شمرد و خدمت سربازی را مقدس و لازم اعلام می کرد. این نوع گفتمان از منظر توده ها مثبت ارزیابی می شد.
در یک جمعبندی بایدگفت عرصه ی انتخابات ریاست جمهوری نهم رقابت دو نوع مواجهه ی نخبگی و توده ای هم بود. در این انتخابات دو کاندیدای توده ای حجت الاسلام کروبی و دکتر محمود احمدی نژاد با اقبال مناسبی مواجه شدند. در عین حال می توان گفت در یک تقسیم بندی، حجت الاسلام و المسلمین هاشمی، دکتر لاریجانی و مهرعلیزاده طبقه بالا را در انتخابات نمایندگی می کردند، قالیباف، معین و رضایی طبقه متوسط را نمایندگی می کردند، کروبی و احمدی نژاد طبقه پایین را نمایندگی می کردند.

پی نوشت:

1- محقق و پژوهشگر مسائل سیاسی

منبع: کتاب فصلنامه مطالعات سیاسی
X